خرید بک لینک
خیابانها گورستان های است
برای دفن وجدان ها
مادر ضجه می زند
پسر کفش را به روزگار خود تشبیه میکند
دختر یعنی جنس نافروخته شده
هی با مجله ای کنار می آید
خیابانها
صدای سرباز را سر میدهد
که انتحاری را در آغوش کشیده است.
وجدانهای زنده در سکوت مبهم انسانیت گیر مانده اند
هی سرباز تو هراس نداشته باش از مردن
اینجا هستند جماعت بی وجدان
با نیکتایی برند خونت را در آتش بس
دند غوری در معامله می نشینند
آهای سرباز
یک ملت نبودنت را گریه میکنند
تو مبارزه میکنی
و با خونت آبدارچی نهال انسانیت هستی
اینها می میرند عزتت پا برجاست
در دل من
در دل او
در دل همه کسانی که وجدانهای شان
هنوز زنده است
ض.ف
یروزکوهی

برچسب: نویسنده: حسین میرزاده تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 4:02

صفحه بندی