خرید بک لینک

سر هر كوچه
گوشه ي هر باغ
پشت هر پنجره
دستاني تكان ميخورد
هواي را خوشبو
باغي را خوش رو ميكند و
سربازي را صدا دارد
در هلمند
زابل
بادغيس
كابل و يا بدخشان
در سنگر نشسته
هي به آخرين گلوله اش فكر ميكند

زنان اين ديار
عشق به سربازي را
در طلوع افتاب
بر گونه اي
مي سپارند
مرواريد ميشود
بر بلورين گردنش آويزان

عشق به سرباز اين ديار
خيلي ها را انگشت در دهان كرده
حتي ليلي را

عاشق سرباز شدن
در اين جغرافيا
كاري است....

شاعر: ضیاءالحق فیروزکوهی

برچسب: عشق,سرباز, نویسنده: حسین میرزاده تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:44

صفحه بندی